* این است که شهید غسل ندارد ، و شهید کفن ندارد و شهید حساب و کتاب ِ قیامت ندارد . زیرا آن انسانی که گناه می کرد و خطا می کرد ، بودن ِ پیش از شهادت را ، خود ِ شهید ، پیش از مرگ قربانی کرده است ، و اکنون "حضور یافته است ".

* شهادت ، در یک کلمه ، بر خلاف تاریخهای دیگر که حادثه است ، درگیری است ، مرگ تحمیل شده بر قهرمان است ، تراژدی است ؛ در فرهنگ ما یک "درجه" است ، وسیله نیست ؛ خود ، هدف است ، اصالت است ، خود ، یک تکامل ، یک عُلُو است ، خود یک مسئولیت بزرگ است ، خود یک راه نیم بُر به طرف ِ صعود به قلۀ معراج بشریت است ، و یک فرهنگ است .

* شهادت ، دعوتی است به همۀ عصرها ، و به همۀ نسلها ، که : اگر می توانی ، بمیران ! و اگر نمی توانی ، بمیر !

* ما از وقتی که ، به گفتۀ جلال ، "سنت شهادت را فراموش کرده ایم ، و به مقبره داری شهیدان پرداخته ایم ،مرگ سیاه را ناچار گردن نهاده ایم " ، و از هنگامی که به جای شیعۀ علی بودن و از هنگامی که به جای شیعۀ حسین بودن و شیعۀ زینب بودن ، یعنی "پیرو شهیدان بودن" ، زنان و مردان ِ ما "عزادار ِ شهیدان" شده اند و بس ، در عزای همیشگی مانده ایم !

* اینکه حسین فریاد می زند - پس از اینکه همۀ عزیزانش را در خون می بیند و جز دشمن و کینه توز و غارتگر در برابرش نمی بیند - فریاد می زند که " آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟" - هل من ناصر ینصرنی؟- مگر نمی داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این سؤال ، سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همۀ ماست ، و این سؤال ، انتظار حسین را از عاشقانش بیان می کند ، و دعوت شهادت او را به همۀ کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قائلند اعلام می نماید.

* آنها نشان دادند ،شهید نشان می دهد و می آموزد و پیام می دهد که در برابر ظلم و ستم ، ای کسانی که می پندارید "نتوانستن از جهاد معاف می کند" ، و ای کسانی که می گویید " پیروزی بر خصم هنگامی تحقق دارد که بر خصم غلبه شود " ، نه ! شهید ، انسانی است که در عصر نتوانستن و غلبه نیافتن ، با مرگ خویش بر دشمن پیروز می شود ، و اگر دشمنش را نمی شکند ، رسوا می کند.

* و شهید ، قلب تاریخ است . همچنانکه قلب به رگهای خشک اندام ، خون حیات و زندگی می دهد ، جامعه ای که رو به مردن می رود ، جامعه ای که فرزندانش ایمان خویش را به خویش از دست داده اند ، و جامعه ای که به مرگ تدریجی گرفتار است ، جامعه ای که تسلیم را تمکین کرده است ، جامعه ای که احساس مسئولیت را از یاد برده است ، و جامعه ای که اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است ، و تاریخی که از حیات و جنبش و حرکت و زایش بازمانده است ، شهید همچون قلبی ، به اندامهای خشک ِِ مُردۀ بی رمق ِ جامعه ، خون خویش را می رساند و بزرگترین معجزۀ شهادتش این است که به یک نسل ، ایمان جدید به خویشتن را می بخشد .

* شهید که حاضر است ، در همۀ صحنه های حق و باطل ، در همۀ جهادهای میان ظلم وعدل ، شاهد است ، حضور دارد ، می خواهد با حضورش این پیام را به همۀ انسانها بدهد که وقتی در صحنه نیستی ، وقتی از صحنۀ حق و باطل زمان خویش غایبی ، هر کجا که خواهی باش ! وقتی در صحنۀ حق و باطل نیستی ، وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه ات نیستی ، هر کجا که می خواهی باش ، چه به نماز ایستاده باشی ، چه به شراب نشسته باشی ، هر دو یکی است . شهادت ، حضور در صحنۀ حق و باطل همیشۀ تاریخ است .

* آنها که گستاخی آن را دارند که مرگ خویش را انتخاب کنند ، تنها به یک انتخاب بزرگ دست زده اند ، اما کار آنها که از آن پس زنده می مانند دشوار است و سنگین . و زینب مانده است ، کاروان اسیران در پی اش و صفهای دشمن ، تا افق ، در پیش راهش و رسالت رساندن پیام برادر بر دوشش . وارد شهر می شود ...

* اگر یک خون پیام نداشته باشد ، در تاریخ گنگ می ماند و اگر یک خون پیام خویش را به همۀ نسلها نگذارد ، جلاد ، شهید را در حصار یک عصر و یک زمان محبوس کرده است . اگر زینب ، پیام کربلا را به تاریخ باز نگوید ، کربلا در تاریخ [ محبوس] می ماند و کسانی که به این پیام نیازمندند از آن محروم می مانند و کسانی که با خون خویش ، با همۀ نسلها سخن می گویند، سخنشان را کسی نمی شنود ، این است که رسالت زینب سنگین و دشوار است .

* هر انقلابی دو چهره دارد : چهرۀ اول : خون و چهرۀ دوم : پیام .

* هر کس اگر مسئولیت پذیرفتن حق را انتخاب کرده است ، و هر کس که می داند مسئولیت شیعه بودن یعنی چه ، مسئولیت آزاده انسان بودن یعنی چه ، باید بداند که در نبرد همیشۀ تاریخ و همیشۀ زمان و همه جای زمین - که همۀ صحنه ها کربلاست ، و همۀ ماهها محرم و همۀ روزها عاشورا - باید انتخاب کند : یا خون را ، یا پیام را ؛ یا حسین بودن را ، یا زینب بودن را ؛ یا آنچنان مردن را ، یا اینچنین ماندن را . اگر نمی خواهد از صحنه غایب باشد .

* آنها که رفتند ، کاری حسینی کردند

و آنها که ماندند ، باید کاری زینبی کنند

و گرنه یزیدی اند !

 

پانوشت : گزیده های بالا از کتاب "حسین وارث آدم" ( مجموعه آثار ، جلد ١٩) ، اثر دکتر علی شریعتی به مناسبت ایام محرم انتخاب شده است . روحش شاد.

 

چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

"... و اکنون حسین "ع" آمده است ، در برابر این قدرتی که هم افکار دستش است ، هم دین ، هم قرآن ، هم قدرت ، هم زور و هم تیغ و هم تبلیغات و هم همه سلاح و بیت المال و همه وراثت پیغمبر در دست اوست .

                      

حسین ظاهر شده است ، با دستهایی خالی ؛ هیچ چیز در دست ندارد . چکار می تواند بکند ؟ آیا حسین هم می تواند همانند زاهدان به گوشه خلوت عبادت بخزد و به نام اینکه فرزند علی "ع" و فاطمه "س" است و نواده عزیز پیغمبر"ص" ، و بنابر این بهشت برایش تضمین شده است ، خاموش باشد ؟ او اطمینانی را که مومنین ما دارند ندارد، او مسئول است ؛ او می تواند مسئولیت جهاد را برای رسیدن به تقرب خداوند ، با کتاب دعا که ساده تر است عوض کند ؟ نمی تواند . سال ۶٠ هجری است و کتاب دعا هنوز چاپ نشده است !

دو کار می تواند بکند : یکی اینکه بگوید : نه ، چون نمی توانم مبارزه سیاسی یا بین امیه بکنم ؛ زیرا نیرو می خواهد ، و ندارم ؛ پس بنشینم و به مبارزه علمی و فکری بپردازم . چنین کاری را حسین نمی تواند بکند .

اگر امام صادق "ع" در قرن خودش ، یعنی در نسل ششم ، سالهای ١٢٠ و ١٣٠ این کار را می کند ، به خاطر این است که ...

اما در زمان امام حسین "ع" چنین خطری وجود ندارد . سال ۶٠ هجری است . هنوز از فلسفه های غربی خبری نیست ،  از علم کلام های پیچیده خبری نیست ، از تصوف های شرقی خبری نیست ، از علومی که واقعیت و حقیقت اسلام را مسخ کرده خبری نیست . اسلام هنوز متن دست نخورده اش هست ، خاطره اش هست ، آشناییش در ذهن اغلب مردم هست .

معاویه از خدا می خواهد که امام حسین بیاید در خود مسجد دمشق بنشیند و فقه درس بدهد ، تفسیر درس بدهد ، معارف اسلامی درس بدهد ، توحید درس بدهد ، تفسیر آیات قرآن و سیره پیغمبر و هر چه دلش می خواهد درس بدهد . بودجه اش کاملا تامین است ! فقط به آن "کارهای سیاسی" که برای امام "سبُک" است ! کاری نداشته باشد . 

ولی حسین می داند که " ارزش هر کاری در جامعه به اندازه ای است که دشمن از آن کار ضرر می بیند ". چه کار بکند ؟ باید قیام بکند ، قیام مسلحانه بکند ، اما قیام مسلحانه "توانستن" می خواهد و حسین "نمی تواند".

... کاملا معلوم است که نمی گذارند ؛ اگر یک شخصیت ، حتی یک فرد عادی سیاسی مخالف ، بخواهد از کشوری بیرون رود تا خود را در بیرون از مرز ، به نیروهای انقلابی ضد این رژیم برساند و با آنها در مبارزه شرکت کند ، با چه شکلی و در چه شرایطی خودش را به آنجا می رساند ؟ مسلما باید اعلام نکند ، دعوت را علنی نسازد ، هدفش را و حتی سفرش را مخفی نگاه دارد تا کسی متوجه نشود ، پنهانی به آن سو فرار کند ، و این بدیهی و طبیعی است . اگر آمد رسما به دولت گفت که من ِ انقلابی ِ مخالف با رژیم تو که حاضر نشدم با تو بیعت کنم ، می خواهم بروم خارج از مرز ، به گروه انقلابی و شورشی بپیوندم ، آنها از من خواسته اند رهبری انقلاب علیه شما را به عهده گیرم و فعلا برای اینکه رهبری شورشی را در دست بگیرم قصد خروج از کشور را دارم ، و برای خروج از مرز تقاضای گذرنامه دارم ! خوب معلوم است نمی دهند ، و معلوم است که دستگیرش می کنند و معلوم است که نابودش می کنند.

اما حسین چنین کاری می کند ! به حکومت اعلام می کند ، و به قدرت و به ارتش و همه نیروی حاکم و به همه مردم رسما و علنا و با قاطعیت و صراحت می گوید که من بیعت نمی کنم و از این جا می روم ، من به هجرت به سوی مرگ دست زدم ، حرکت کردم .

اگر مردم ناگهان صبح که بر میخاستند ، می دیدند که حسین نیست ، اگر حسین پنهانی و تنها از شهر بیرون می رفت و خودش را به قبایلی می رساند ، اگر به همان شکل که پیغمبر مهاجرت مخفیانه کرده بود ، و بعد از مدتی حکومت مرکزی ناگهان او را در کوفه می دید - در میان شورشی ها - ، معلوم بود که حسین به عنوان قیام علیه حکومت ، دست به کار شده است . اما با شکل کاروانی که حرکت می دهد و شکل حرکتی که انتخاب می کند ، نشان می دهد که حسین برای کار دیگری حرکت کرده است ، کاری که نه گریز است ، نه انزواست ، نه تسلیم است ، نه ترک مبارزه سیاسی برای آغاز مبارزه فکری و علمی و فقهی و اخلاقی و امور خیریه ، و نه قیام نظامی است ! 

( پس ماهیت قیام حسین "ع" چیست ؟ متن کامل این تحلیل زیبای دکتر علی شریعتی  را در کتاب ارزشمند و جاودانه "حسین وارث آدم" - مجموعه آثار ١٩ - از صفحه ١۴٨ به بعد بخوانید.)

سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()